تو را یادم می رود
چگونه می شود با مردی رقصید که از کمر به زندگی چسبیده؟!
من کوتاه ام
و دستهایم به شانه های او نمی رسد
وخیلی سخت
تمام این سال های عنکبوتی را به سینه فشرده ام و از دندان کند زندگی ، که پستان هایم را دریده شاکی نیستم...
من همیشه نگران کلاغ کوچکی بودم که تمام سال های بی گناهی ام را قرقره کرد و
هرگز به خانه اش نرسید...
من کوتاه ام
و دستهایم به شانه های او نمی رسد
وخیلی سخت
تمام این سال های عنکبوتی را به سینه فشرده ام و از دندان کند زندگی ، که پستان هایم را دریده شاکی نیستم...
من همیشه نگران کلاغ کوچکی بودم که تمام سال های بی گناهی ام را قرقره کرد و
هرگز به خانه اش نرسید...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ ساعت 13:14 توسط پریا
|