قرمز
دست اش به سمتی
دل اش به سمتِ دیگر...
باران ،خاطره ای خاکستریست... جاری ، روی گونه های شهر...
بادبادکی غمگین است بسته شده به یک نخ سیگار
تا آسمان ،تنهایی اش را به کفایت کشیده باشد .
برای بینی گوشتی قرمزاش
و برای تمامِ خیابان های کم عرض
دستمال برمی دارد
وبه شعر یادآوری می کند
که خوشحالی هیچوقت در او معطل نمی ماند!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۳ ساعت 10:28 توسط پریا
|